صبح اميد
برآی ای آفتاب صبح امید که در دست شب هجران اسیرم
> آمريكا اوايل تابستان 1959
من تصميم دارم كه از اين به بعد آدم خوبي باشم، دست از گناهان بشويم، قلب خود را يكسره تسليم خدا كنم، از دنيا و مافيها چشم بپوشم، تنها، آري تنها لذت خويش را در آب ديده قرار دهم.
من روزگار كودكي خود را در بزرگواري و شرف و زهد و تقوي سپري كردهام. من آدم خوبي بودهام، بايد تصميم بگيرم كه من بعد نيز خود را عوض كنم.
حوادث روزگار آدمي را پخته ميكند. حتي گناهان مانند آتشي آدمي را ميسوزاند.
من تصميم دارم كه از اين به بعد آدم خوبي باشم، دست از گناهان بشويم، قلب خود را يكسره تسليم خدا كنم، از دنيا و مافيها چشم بپوشم، تنها، آري تنها لذت خويش را در آب ديده قرار دهم.
من روزگار كودكي خود را در بزرگواري و شرف و زهد و تقوي سپري كردهام. من آدم خوبي بودهام، بايد تصميم بگيرم كه من بعد نيز خود را عوض كنم.
حوادث روزگار آدمي را پخته ميكند. حتي گناهان مانند آتشي آدمي را ميسوزاند.
> اوايل بهار 1960
نزديك به يك سال است كه در آتشي سوزان ميسوزم. كمتر شبي را به ياد دارم كه بدون آب ديده به خواب رفته باشم و آههاي آتشين قلب و روح مرا خاكستر نكرده باشد!
دكتر چمران ۲۷ ساله مي گويد!
صبح اميد به زيبايی دلفريبش هستی روو روشن کرده زيبای زيبا درست مثل زندگی