این روز ها مشغول خواندن کتاب خاطرات پرویز راجی آخرین سفیر شاه در لندن تحت عنوان خدمتگزار تخت طاووس بودم . جالب بود . من اصولا به تاریخ این برهه از تاریخ کشورمان یعنی یکی دو سال آخر حکومت پهلوی دوم و اوایل انقلاب علاقه زیادی دارم . زیاد هم در این باره کتاب خوانده ام . این یکی هم تقریبا مثل بقیه بود . البته هر یک از کارگزاران رژیم سابق از دیدگاه خود به مساله پرداخته اند ولی یکی دو نکته در بین همه نوشته های آنان مشترک است . یکی مبهوت شدن کامل در برابر انقلاب عظیم مردم و باور نداشتن این که این حرکت مردم یک حرکت خود جوش و مستقل از شرق و غرب بوده است . دوم این که همه به فکر موقعیت خود بوده اند . نه حتی در فکر تلاشی درست و سازمان یافته برای دفاع از رژیمی که همه منافعشان به آن وابسته بود . بعضی جامه دان ها را جمع کردند و فرار را بر قرار را ترجیح دادند و برخی هم تنها در تلاش برای جلب توجه عنایات شاهانه بودند !!! چرا که باور نداشتند شاهنشاه دوره اش به پایان رسیده است ... اما در این کتاب آنچه بیش از همه توجه خواننده را جلب می کند حساسیت زیاد و خنده آور شاه به خبر پراکنی های بی بی سی و البته اعتقاد راسخ او به نقش تاثیر گذار آمریکا و انگلستان در تحولات ایران بوده و این که اگر آنها بخواهند ...

چند بار در کتاب آمده که دفتر شاه در ابلاغ ماموریت به کارگزاران رژیم برای مذاکره با مقامات دست چندم آمریکایی آرزو کرده است که خدا در این امر پشتیبان آنها باشد !!! و این را هم حیفم میآید که ننویسم برایتان: بعد از صعود تیم ملی ایران به مسابقات جام جهانی فوتبال شاه به سفیرش دستور می دهد که مراتب اعتراض شدید ایران را به بی بی سی ابلاغ کند که چرا برای توصیف صعود تیم ایران از واژه شگفت آور استفاده کرده است !!!
خدمتگزار تحت طاووس